کعبه

:: کعبه

کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست
                                            «پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید
                                                  خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

منبع : دست نوشته های یک فیزیکیکعبه
برچسب ها : کعبه

نماز

:: نماز

یادم می آید از کودکی نماز می خواندم و به آن بسیار اهمیت می دادم.

حتی یادم است اولین بار که پدرم رسماً نماز خواندن را به من یاد داد (که حدودا پنج سال داشتم) تازه متوجه شدم که تا آن زمان نماز هایم را اشتباه می خوانده ام(مثلا در هر رکعت یک بار سجده می‌کردم و قنوت را در رکعت سوم و چهارم می گرفتم.)

سعی می کنم با افرادی که اطمینان دارم نماز نمی خوانند خیلی گرم نگیرم و صمیمی نشوم.تا حد امکان آنها را از لیست برنامه هایم حذف می کنم و سعی می کنم کمترین برخورد و رابطه را با آن ها داشته باشم. به گفته ی دیگران در باره ی اینکه  کسی نماز نمی خواند اکتفا نمی کنم و تا زمانی که از خود او نشنوم باور نمی کنم.

نمی توانم با کسی که نماز نمی خواند صمیمی بشوم.

نماز برای من یک مقوله ی بسیار پر اهمیت است. یک خط قرمز بسیار پر رنگ.

امیدوارم این خط قرمز مرز تقابل عقل و احساسم نشود. چون غیر ممکن است از آن عدول کنم.

منبع : دست نوشته های یک فیزیکینماز
برچسب ها : نماز

شعور ۲

:: شعور ۲

هرگز کسی را به خاطر نادانیش بی شعور نخواندم.

به کسی که فرهنگی متفاوت با آداب و رسوم من دارد بی شعور نگفتم.

آدم بی سواد و ساده لوح بی شعور نیست.

من به جاهل نمی گویم بی شعور .خودم هم خیلی خیلی  چیزها هست که نمیدانم .قطعا جهلم به داناییم پیشی دارد و ندانسته هایم خیلی بیشتر از آنی است که دانسته هایم را علم خطاب کنم. پس چطور می توانم کسی را به خاطر اینکه چیزی نمیداند بی شعور بخوانم؟

بی شعور کسی است که جاهل است ولی خودش را عالم می داند و دیگران را جاهل.

ابله است ولی خودش را عاقل می نامد و دیگران را سفیه.

من به کسی که وقتی می بیند دانسته های من با هوا هایش مغایر است من را جاهل خطاب می کند ، می گویم بی شعور.

به کسی بی شعور می گویم  که به راحتی به اعتقاداتم توهین می کند و وقتی من حرف های او را زیر سوال می برم من را ساده لوح و نادان می شمارد.

به کسی که صبح تا شب مغزش را می دهد دست یک مشت یهودی و بهایی و تمام دانسته های زندگی اش خلاصه می شود در مستند های منوتو و اخبار بی بی سی، آن وقت یک کتاب اعتقادی که دست من می بیند می گوید این ها را نخوان مغز تو را شست و شو می دهد.

به کسی که خودش زن و بچه دارد ولی تا چشمش می افتد به مانتوی تنگ یا صورت آرایش کرده ی یک زن شوهر دار با نگاهی هرز و کلماتی مبتذل دنبالش می کند.وقتی می گویی تو خودت زن داری این حرف ها را نزن، می گوید کسی هم که تلویزیون دارد سینما می رود یا می گوید هر گلی بوی خودش را می دهد.وقتی می گویی او شوهر دارد خجالت بکش ، حیا کن، می گوید تقصیر خودش است که زیباست.

به کسی می گویم بی شعور که آبروی یک انسان را ملعبه می کند و از بازی کردن با آن لذت می برد.

اسم بی شرمی و بی حیایی را می گذارد روابط عمومی بالا و لابلای آن هر چه می خواهد می گوید و ادعا می کند که این ها حقیقت اند و گفتن حقیقت که ایرادی ندارد.
من شاید نتوانم شعور را تعریف کنم ولی شناخت دقیقی نسبت به آدم های بی شعور دارم.


منبع : دست نوشته های یک فیزیکیشعور ۲
برچسب ها : شعور ,خودش ,گوید ,جاهل ,گویم ,دانسته

شکاف

:: شکاف

از دوستام شنیده بود که : «هادی صدای زن گوش نمی‌کنه. اگه هم کسی پخش کنه پا میشه می‌ره بیرون.»

بهشون گفته بود که : «اینجور آدما ممکنه نیفتن داخل چاه، ولی همیشه از لذت دیدن آسمون محرومن.»

رفتم بهش گفتم :«نمی خواد نگران باشید که بعضیا به خاطر اینکه توی چاه نیفتن از دیدن آسمون لذت نبرن.شاید اونا آسمون رو زیر پاشون می بینن که سرشون رو بالا نمیارن.»

اولش خوشحال بودم که این جواب رو بهش دادم ولی بعد نگران شدم.

نگران شدم چون این جمله ها عمق یک شکاف بزرگ رو نشون می ده.شکاف بین طرز فکرها.شکاف بین روح اعتقادات.اعتقادات به ظاهر همشکل.

و این نگرانی خوبه.مثل یک چراغه که داره روشن میشه و من کم کم دارم می بینمش.

منبع : دست نوشته های یک فیزیکیشکاف
برچسب ها : شکاف ,نگران ,آسمون ,دیدن آسمون

دوستی

:: دوستی

ما آدما گاهی اوقات رابطه ی دوستی رو با رابطه ی دوستانه اشتباه میگیریم.

مثلا اینکه یه نفر با همکاراش می گه و می خنده و با هم صحبت می کنن ، فوراً می گیم اینا با هم دوستن ولی واقعیت اینه که اینطور نیست.

دو نفر ممکنه در موقعیتی قرار بگیرن که بقای موقعیتشون وابسته به همین رابطه ی صمیمی و دوستانه ست.مثلا دوتا هم اتاقی یا همکلاسی یا همکار. ولی این معناش این نیست که با هم دوستن.

دوستی رابطه ای بسیار عمیق وپیچیدست.دو نفر وقتی میتونن با هم دوست بشن که سطوح فکری اونا با هم حد اکثر تطابق رو داشته باشه.نقاط اشتراک زیادی در اعتقادات و باور ها داشته باشن.حتی در مسایل سیاسی هم شبیه به هم فکر کنن.منظورم این نیست که همه ی نظراتشون با هم همخوانی داشته باشه نه ! نوع فکر کردنشون به هم بخوره.یا به طور خیلی خلاصه باید همدیگه رو درک کنن. در اینصورته که میتونن به هم اعتماد کنن و برای هم درد دل کنن و همه ی اون چیزی که یه آدم میتونه برای یه آدم دیگه بگه رو به هم بگن و محرم راز هم باشن و محرم دل هم.

برای همینه که میگن دوست رو باید پیدا کرد.وگرنه همه بلدند با یه نفر بگن و بشنون و بخندن و خوشحال باشن.

حتی من معتقدم که خیلی از زن و شوهر ها هم با هم دوست نیستن.حتی اگه خیلی رابطه ی صمیمی با هم داشته باشن و همدیگه رو خیلی دوست داشته باشن و ظاهرا در زندگیشون مشکل جدی وجود نداشته باشه.

با این دید اگه به دوستی نگاه کنیم میبینیم که دوستای خیلی کمی داریم.

خود من دو سه تا دوست بیشتر ندارم.گفتم دو سه تا چون در مورد یکی از اونا مطمئن نیستم.

همه ی اینا رو گفتم که بگم چقدر خوبه آدم با یکی ازدواج کنه که بتونه باهاش دوست بشه.

منبع : دست نوشته های یک فیزیکیدوستی
برچسب ها : دوست ,خیلی ,باشن ,داشته ,رابطه ,دوستی ,داشته باشن ,داشته باشه

خانه ی دوست کجاست

:: خانه ی دوست کجاست

بهم گفته بود «خانه ی دوست کجاست» سهراب سپهری رو بخونم.

بهش گفته بودم کتابش رو ندارم.

می خواست برام بیاره ولی نشد.

 هشت کتاب سهراب رو روی لپ تاپم دارم.

چندین بار تا حالا این شعر رو خوندم.

ولی نفهمیدم چی باید ازش بفهمم که نفهمیدم.

 از این حرفا بگذریم شعرای سهراب خیلی قشنگه. «صدای پای آب» ش حرف نداره.هر چقدر هم بخونی ازش خسته نمیشی. عاشق این تیکه ازشم:

...کــودکـی دیدم، مـاه را بـو مـی کـرد.         
قفسی بی در دیدم که در آن، روشنی پرپر می زد.         
نردبانی که از آن ، عشق می رفت به بام ملکوت.         
من زنی را دیدم ، نور در هاون می کوفت.         
ظهر در سفره آنان نان بود ، سبزی بود، دوری شبنم بود، کاسه داغ محبت بود.         
من گدایی دیدم، در به در می رفت آواز چکاوک می خواست و سپوری که به یک پوسته خربزه می برد نماز.         
بره  ای دیدم ، بادبادک می خورد.         
من الاغی دیدم، ینجه را می فهمید.         
در چراگاه  نصیحت گاوی دیدم سیر.         
شاعری دیدم هنگام خطاب، به گل سوسن می گفت: شما ...     

به هر حال هرکی فهمید خانه ی دوست کجاست منو خبر کنه . .

منبع : دست نوشته های یک فیزیکیخانه ی دوست کجاست
برچسب ها :           ,دیدم، ,سهراب ,دوست ,دوست کجاست

شب عیدی

:: شب عیدی
فعلا شب عیدی با این قالب جدید سر کنیم تا ببینیم بعد چی میشه. 
خیلی مناسب نیست. همون قالب قبلی خیلی بهتر بود. ولی برای تنوع بد نیست دو هفته ای اینجا اینجوری باشه.  
نوع فونت و رنگش رو خودم عوض کردم.  برای همین با زمینه نمیخونه.  فابریک خودش زیادی ساده بود و اصلا خوانا نبود. 
فکر کنم بعد از عید برگردم به همون قالب قبلی با کمی تغییرات جزیی. 
منبع : دست نوشته های یک فیزیکیشب عیدی
برچسب ها : قالب ,قالب قبلی ,همون قالب

یک خاص معمولی

:: یک خاص معمولی

فیزیکی ها کلا آدمای خاصی هستن.(منظورم اونایی هسن که با علاقه فیزیک می خونن)

نه این که از اول خاص باشن ولی به مرور زمان خاص میشن.

کنجکاون و همیشه برای همه چیز دنبال دلیلن.به راحتی اتفاقات رو به هم ربط میدن و رابطه ی بین اونا رو پیدا میکنن. همه ش دنبال الگو می گردن برا ی همه چیز. یه الگویی که بتونه توضیح بده این پدیده به طور کلی چطوری اتفاق می افته و بتونن باهاش رفتارها رو پیش بینی کنن. با افراد غیر منطقی نمیتونن کنار بیان و استدلالات غیر منطقی به شدت عصبانیشون میکنه. با اینکه دوست دارن همه چیز قانونمند باشه ولی به هیچ وجه دیدگاه صفرویکی ندارن و در برابر استثنائات کاملا انعطاف پذیرن.

این ویژگی آخر باعث میشه خاص بودنشون خیلی به چشم نیاد و در نگاه اول و در برخوردای متداول روزانه آدمای نسبتا ایده‌آلی به نظر برسن.

حالا اگه یه فیزیکی بره توی بخش کنترل کیفیت کار کنه چی میشه؟!

ویژگی هایی مثل دقت، ظرافت ، کمی وسواس، حساسیت ، شکاک بودن، بی اعتمادی به اطرافیان، بی توجهی به نتیجه و تبعیت کورکورانه از مافوق،تمرین نفهمیدن، اهمیت به چیزای کم اهمیت و اهمیت ندادن به چیزای مهم ، هم به اون ویژگی های قبلی اضافه میشن.

اینا باعث میشن که اون آدم خاص به یک آدم خاص معمولی تبدیل بشه.

شاید اینطور بهتر باشه.یعنی این که یه نفر به جای رشد خاص رشد عام داشته باشه بهتره.اگه همه ی جنبه های وجودی با هم رشد کنن آدم زیباتر میشه.


منبع : دست نوشته های یک فیزیکییک خاص معمولی
برچسب ها : اهمیت ,ویژگی ,باشه ,میشن